عشقم...

سرم چسبیدن به سینه ات و

چشمانم خیس کردن پیرهنت را میخواهد....

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
elnaz

خدایا... هیچ می دانی که همیشه به موقع به دادِ دلم... تو می رسی؟؟؟ آنجا که خسته ام... آنجا که دل شکسته ام... آنجا که از همه ی عالم و آدم گسسته ام... همیشه تو همان دستی هستی که می گیری از دلم غبارِ غمها را،

هاله

سلام همکار آینده.....دلنوشته هاتون زیباست....پس دوس داری مث من ماما بشی نه؟......موفق باشی.....مامایی شغل خوبیه....من که شغلمو دوس دارممم....[گل]

دختر تنها

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم! همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود

محمد حسین

و تنهـــا همـــــــــــدرد یک لیوان نسکافــــــــه داغ! تا عـــطرش مرا از دردهایم فــــــــــارغ کند .. چه سخـــــت است نه؟! وقتی که بــــوی عـــــطر تــنــی نیست تا تسکین درد هایت باشد؛ آدم به عـــــطر یک لیوان نسکــــــــــــافه دل ببندد…! به مام سر بزن بی معرفت[گل]