حکایت عشق...

دیگه اس نداد:( نمیدونم اصلاً چی شد که اینطور شد. دیگه سراغمو نگرفت. انگار نه انگار که من "هستم".

 


 

به هرحال اعتراف میکنم که خیلی دلم برای اس هاش تنگ شده.

 

.

 

الان اینارو میخونی، ازت میخوام که یه شانس دیگه بهم بدی...

 

قول میدم دخترخوبی باشم و هم تو مسابقه ها شرکت کنم،

 

هم آهنگ پـیشواز داغ هفته رو انتخاب کنم

 

و حتی با شارژ 168650ریال، برنده 100 تومن اعتبار هدیه داخل شبکه شم ...

 

.
.
.

 

.ایرانسل دوسِت دارم...
/ 112 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شفیق

چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود …

شفیق

دردناکترین خداحافضی ها آنهایی هستند که هرگز نه گفته شدند و نه توضیح داده شدند . . .

شفیق

دختر ۵ ساله‌ای از برادرش پرسید : معنی عشق چیست ؟ برادرش جواب داد : عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو از کوله پشتی مدرسه ام بر میداری و من هر روز باز هم شکلاتم رو همان جا میگذارم …

شفیق

واپسین لحظه دیدار، منو دست گریه نسپار، توی تردید شب خدا نگهدار، اگه خوابم اگه بیدار، تو ی این فرصت تکرار، بگو عاشقی برای آخرین بار

شفیق

مداد را برداشتی طرح مرا نه آنگونه که هستم همانگونه که می خواستی کشیدی تمام بهانه رفتنت این است که عوض شده ام مداد را برمی دارم، طرح تورا همانگونه که هستی می کشم می توانی بروی…

masi

سلام خوشحال ميشم بهم يه سرى بزني[چشمک]

رویا

علی بود من کلی خندیدم.به منم سری بزن[قهقهه]