عشق من...

 

 

در کویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

 

می دانم که نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

 

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

 

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است که هرگز درآن رکودی نیست

 

می خواهم که مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

 

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

 

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

 

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

 

 تا با شنیدن آن سرشار از شادی شومقلبقلبقلب

/ 5 نظر / 7 بازدید
سلمان

خیلی وب قشنگی داری موفق باشی[لبخند]

محمد حسین

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند [گل][گل][گل]